
قشم نباید قربانی خاموش آلودگی نفتی شود
آلودگی نفتی در بخشهایی از سواحل قشم و جزیره هنگام را نمیتوان فقط یک حادثه مقطعی در نظر گرفت. وقتی لکههای نفتی به ساحل میرسند، مسئله از سطح یک اتفاق زیستمحیطی فراتر میرود و پای سلامت اکوسیستم، معیشت مردم محلی، گردشگری و حتی مسئولیت دستگاههای متولی به میان میآید. حالا مهمترین پرسش این است که این آلودگی از کجا آمده، چه میزان از محیط دریایی و ساحلی را درگیر کرده و برای جلوگیری از تکرار چنین اتفاقی چه باید کرد؟
تصویر ساحلی که بخشی از آن با لکههای نفتی پوشیده شده، شاید در نگاه اول فقط یک تصویر نگرانکننده محیطزیستی باشد، اما پشت این تصویر، زندگی گروهی از مردم جریان دارد که ارتباط مستقیمی با دریا دارند. برای صیادان، صاحبان قایقهای گردشگری، فعالان محلی و بسیاری از خانوادههای ساکن جزایر، دریا فقط یک منظره نیست، بخشی از زندگی و منبع درآمد آنهاست. به همین دلیل، هر اتفاقی که کیفیت این پهنه آبی را تهدید کند، دیر یا زود خودش را در زندگی مردم نشان خواهد داد.
قشم و هنگام از آن دست مناطقی هستند که طبیعت در آنها بخشی از سرمایه اجتماعی و اقتصادی محسوب میشود. حراها، سواحل، آبزیان و زیستگاههای دریایی، عناصری نیستند که بتوان آنها را بعد از آسیبدیدن بهسادگی جایگزین کرد. شاید لکه نفتی پس از چند روز از مقابل چشم مردم جمع شود اما این به معنای آن نیست که آثار آلودگی نیز با همان سرعت از محیط حذف شده است. بهخصوص وقتی صحبت از زیستگاههای حساسی مانند جنگلهای حراست، موضوع نیازمند پایش و بررسی طولانیمدت است.
در این میان، جنگ را هم نمیتوان در بررسی این اتفاق نادیده گرفت. در دورهای که درگیری نظامی به محدودهای حساس مانند خلیج فارس کشیده میشود، هر حادثهای در مسیرهای دریایی، شناورها یا تأسیسات مرتبط با نفت میتواند دامنهای فراتر از نقطه وقوع خود پیدا کند. آلودگی دریا برخلاف یک خسارت ساختمانی، مرز مشخصی ندارد. جریان آب و باد میتواند آن را جابهجا کند و به ساحلی برساند که کیلومترها با محل اولیه حادثه فاصله دارد.
بنابراین اگر بررسیهای کارشناسی نشان دهد آلودگی قشم و هنگام با رخدادهای ناشی از جنگ ارتباط داشته، باید آن را بخشی از هزینههای پنهان درگیری دانست. هزینهای که شاید در تصاویر جنگ دیده نشود، اما اثرش میتواند برای طبیعت و زندگی مردم منطقه بسیار طولانیتر باقی بماند. مهم این است که این ارتباط با مستندات فنی مشخص شود و صرفاً در حد گمانهزنی باقی نماند.
اما حتی اگر منشا آلودگی در نهایت به یک حادثه مرتبط با جنگ بازگردد، این موضوع نباید به معنای کنار گذاشتن مسئولیتهای داخلی برای مدیریت بحران باشد. مردم حق دارند بدانند چه اتفاقی افتاده، چه محدودهای آلوده شده، عملیات پاکسازی با چه کیفیتی انجام میشود و آیا برای بررسی آثار باقیمانده آلودگی برنامهای وجود دارد یا خیر.
شاید مهمترین مسئله همین شفافیت باشد. تجربه بسیاری از بحرانهای محیطزیستی نشان داده که موج خبری معمولا کوتاه است. چند روز تصاویر و خبرها منتشر میشوند، مسئولان درباره کنترل شرایط توضیح میدهند و بعد موضوع از صدر اخبار کنار میرود، اما طبیعت چنین فرصتی برای فراموشکردن ندارد. ممکن است خبر آلودگی از صفحه اول رسانهها کنار برود، ولی آثار آن همچنان در آب، خاک، پوشش گیاهی و زندگی مردم باقی بماند.
به همین دلیل، نباید مسئله را فقط به جمعآوری لکههای نفتی محدود کرد. باید مشخص شود آلودگی دقیقا از چه نقطهای آغاز شده، چه مسیری را طی کرده، چه میزان از سواحل و آبهای منطقه تحت تاثیر قرار گرفته و وضعیت زیستگاههای حساس پس از پاکسازی چگونه خواهد بود. اگر منشا حادثه مشخص شده است، باید به شکل شفاف اعلام شود و اگر هنوز بررسیها ادامه دارد، افکار عمومی باید همین را بداند.
رسانه در چنین شرایطی قرار نیست جای دستگاه تخصصی یا کارشناسان محیطزیست را بگیرد. وظیفه رسانه این است که پرسشهای جامعه را فراموش نکند. پرسش درباره منشا آلودگی، میزان خسارت، نحوه جبران آسیب و برنامه جلوگیری از تکرار حادثه، مطالبهای فراتر از یک خبر روزانه است.
قشم و هنگام نباید بعد از جمعشدن لکههای نفتی از یاد بروند. آنچه امروز روی ساحل دیده میشود، شاید بخشی از خسارت باشد. بخش دیگر، آسیبهایی است که ممکن است ماهها بعد در معیشت مردم، زیستبوم منطقه و اعتماد گردشگران خود را نشان دهد. پاکسازی ساحل ضروری است، اما پایان کار نیست. پایان واقعی زمانی است که علت حادثه روشن شود، خسارتها ارزیابی شود و برای جلوگیری از تکرار آن، اقدام مشخص و قابل سنجشی صورت بگیرد.
گزارش از: مرتضی مهدیزاده، فعال رسانهای




