مهدی حجت: حفاظت از میراث فرهنگی اصفهان نیازمند بازنویسی استراتژی‌هاست

رئیس کمیته ملی ایکوموس در ایران گفت:جنگ اخیر نشان داده مدل‌های سنتی حفاظت از میراث‌ فرهنگی اصفهان پاسخگوی شرایط تازه نیستند و اصفهان باید به‌سرعت به الگوهای به‌روز و هماهنگ مجهز شود.

کوروش دیباج: ماه گذشته و در جریان تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا به خاک ایران که در ادبیات رسانه‌ای با عنوان «جنگ رمضان» شناخته شد، موجی از تأثیرات ناخواسته و فراتر از انتظار بر حوزه میراث‌فرهنگی ایران ثبت شد. پیامدهای ناشی از این رویداد تنها محدود به ابعاد انسانی و اجتماعی نبود، بلکه شبکه‌ای از لرزش‌ها، فشارهای محیطی و تکانه‌های پیوسته، برخی از حساس‌ترین سازه‌های تاریخی کشور را تحت تأثیر قرار داد. این واقعه بار دیگر نشان داد که میراث فرهنگی به‌ویژه میراث دارای ارزش جهانی چقدر در برابر رویدادهای ناگهانی و فراتر از سناریوهای متعارف آسیب‌پذیر است و چگونه نیازمند سیستم‌های پایدارتر و آینده‌نگرانه‌تر برای حفاظت است.

در میان این نقاط آسیب‌دیده، اصفهان بیش از دیگر شهرها در کانون توجه قرار گرفت؛ شهری که به‌واسطه چند پایگاه ثبت جهانی خود از جمله میدان نقش جهان و کاخ چهلستون بخشی از حافظه تمدنی جهان را در دل خود جای داده است. ارزیابی‌های اولیه متخصصان میراث نشان می‌دهد بخشی از آسیب‌های واردشده حتی اگر در ظاهر جزئی به نظر برسند، از منظر سازه‌ای و لایه‌های تاریخی حساس، می‌توانند پیامدهای درازمدتی ایجاد کنند. این وضعیت یک‌بار دیگر مفهوم «تاب‌آوری میراث» را به‌عنوان معیار اصلی ارزیابی پایداری سازه‌های تاریخی مطرح کرده و لزوم بازنگری در الگوهای حفاظت، مدیریت ریسک و نظام واکنش اضطراری را به سطحی راهبردی ارتقا داده است.

در چنین بستری، پرداختن به رویکردهای نوین حفاظت، فهم سازوکارهای میراث زنده و تحلیل نقاط ضعف و قوت مدیریت کنونی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. به همین دلیل، گفت‌وگوی پیش‌رو با مهدی حجت، رئیس کمیته ملی ایکوموس در ایران به مناسبت روز جهانی حفاظت از بناها و محوطه‌های تاریخی می‌کوشد تصویری روشن و علمی از وضعیت موجود ارائه دهد؛ تصویری که می‌تواند مسیر بازنگری آینده در حفاظت از اصفهان و دیگر مجموعه‌های تاریخی کشور را ترسیم کند.

*شما در گفتگوهای پیشین اشاره کرده بودید که در زمان جنگ و پساجنگ نباید امید چندانی به نهادهای بین‌المللی مانند یونسکو یا ایکوموس جهانی برای حفاظت از آثار تاریخی داشت. در شرایط امروز کشور، وظیفه ما در مواجهه با آسیب‌هایی که به بناهای تاریخی وارد شده چیست؟ چگونه باید از میراث ارزشمند، به‌ویژه بناهایی چون مسجد جامع عباسی یا چهل‌ستون که در استان اصفهان موقعیتی ویژه دارند، حفاظت کنیم؟

هر بنای تاریخی در این سرزمین، حکم خانه شخصی ما را دارد؛ با این تفاوت که ارزش آن‌ها به‌مراتب بیشتر است. خانه شخصی ما یاد و خاطره ما را در خود دارد، اما بناهای تاریخی حامل حافظه جمعی، هویت ملی و تجربه زیست طولانی یک ملت‌اند. بنابراین اگر خانه من آسیب ببیند، طبعاً می‌کوشم تعمیرش کنم؛ همین منطق درباره آثار تاریخی نیز صادق است، با این تفاوت که این آثار متعلق به همه مردم ایران و حتی تمام جهانیانی هستند که در ثبت جهانی ادعا و سهم دارند.

وقتی چنین نگاهی داشته باشیم، در شرایط جنگ یا بحران، نخستین مسئولیت ما ثبت خسارات، مستندسازی دقیق، و سپس آغاز سریع روند مرمت اضطراری است. متأسفانه ما معمولاً بیش از اندازه وقت خود را صرف مکاتبه و اعتراض و طرح شکایت به نهادهایی می‌کنیم که اساساً نقشی مؤثر در پیشگیری یا جبران خسارات ندارند. تجربه نشان داده که اتکای بیش از حد به نهادهای بین‌المللی عملاً راه به جایی نمی‌برد؛ نه از سر بی‌میلی، بلکه چون ساختار و مأموریتشان چنین اجازه‌ای نمی‌دهد.

در نتیجه، ما باید خودمان کمر همت ببندیم. راهکار عملی این است که در هر استان، متناسب با نوع آسیبی که به هر اثر وارد شده، استادکاران برجسته همان حوزه را گرد هم بیاوریم. اگر سنگ‌کاری تخریب شده، بهترین استادان سنگ؛ اگر کاشی، بهترین کاشی‌کاران؛ اگر آینه‌کاری یا گچ‌بری آسیب دیده، خبره‌ترین فعالان این رشته. ما خوشبختانه هنوز از استادان رده‌یک در کشور برخورداریم. لازم است طی یک فراخوان رسمی، این افراد در کنار یکدیگر قرار بگیرند و هسته‌های تخصصی ۴ تا ۵ نفره تشکیل دهند. این گروه‌ها باید برنامه اجرایی دقیق و فنی برای مرمت بخش آسیب‌دیده ارائه کنند.

در کنار این امر، مشارکت داوطلبانه مردم اهمیت بسیار زیادی دارد. مردم همان‌طور که برای ساخت یک خانه شخصی یا یک بنای مذهبی کمک می‌کنند، اگر بدانند این آثار تا چه حد ارزشمندند، بدون تردید برای حفاظت از آن‌ها نیز کمک خواهند کرد. ما باید ارزش‌ها را توضیح دهیم، نه فقط نام بنا را تکرار کنیم. مشکل این است که سال‌ها میراث فرهنگی را صرفاً «توصیف» کرده‌ایم، بی‌آنکه ارزش‌های درونی‌اش را برای مردم باز کنیم.

داستان بازسازی پساجنگ، مانند داستان معروف «بلدرچین و برزگر» است: هر بار که آسیبی می‌رسد، باید خودمان به تعمیر بپردازیم. وقتی مردم و استادکاران محلی در جریان مرمت قرار بگیرند، بهترین راه‌حل‌ها خودبه‌خود شکل می‌گیرد. این مسیری است که باید با قاطعیت دنبال کنیم.

*اما یکی از چالش‌های همیشگی میراث فرهنگی، کمبود شدید بودجه بوده است؛ چه پیش از بحران اخیر و چه اکنون که گستره آسیب‌ها افزایش یافته. پروژه‌هایی مانند مرمت مسجد جامع عباسی یا مسجد شیخ لطف‌الله گاهی سال‌ها به دلیل همین محدودیت‌ها متوقف می‌ماند. با توجه به شرایط فعلی کشور، وزارت میراث فرهنگی بر اساس چه رویکردی می‌تواند روند بازسازی را سرعت دهد؟

مشکل بودجه، موضوع جدیدی نیست. ما سال‌هاست با این مسئله دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. در بحران‌ها نیز به‌طور طبیعی فشارهای مالی دولت چند برابر می‌شود و نمی‌توان انتظار داشت که بخش قابل‌توجهی از منابع کشور تنها به یک حوزه اختصاص یابد، هرچند این حوزه میراث فرهنگی باشد. بنابراین باید راه‌حل را نه در افزایش بودجه دولتی، بلکه در افزایش مشارکت اجتماعی جست‌وجو کنیم.

اجازه دهید یک مثال بزنم: در دوران شیوع کرونا، چه افرادی بودند که هزاران بسته کمک مالی و غذایی آماده کردند؟ همین مردم. مردم همیشه به‌عنوان یک نیروی اجتماعی بزرگ در بزنگاه‌ها وارد عمل شده‌اند، اما ما میراث فرهنگی را کمتر به مردم سپرده‌ایم. شهروندان، به‌ویژه مردم اصفهان، علاقه عمیقی به آثارشان دارند؛ اگر ما این علاقه را به‌درستی هدایت کنیم، آن‌ها حتی با کمک‌های کوچک می‌توانند نقش بزرگی در مرمت ایفا کنند.

دلیل اینکه مردم برای ساخت ضریح یا توسعه بقاع مذهبی مشارکت گسترده می‌کنند این نیست که آن پروژه‌ها امکانات عجیب‌وغریب دارند؛ بلکه چون ارزش آن بناها را می‌فهمند. ما در میراث فرهنگی، متأسفانه ارزش‌ها را بیان نکرده‌ایم. فقط گفته‌ایم «این بنا تاریخی است و باید حفظ شود». اما چرا باید حفظ شود؟ چه چیزی در آن هست که باید برایمان مهم باشد؟ این حلقه مفقوده است.

وقتی مردم بدانند یک بنا، همچون خانه شخصی خودشان، بخشی از هویتشان را در خود دارد و تنها متعلق به گذشته نیست، بلکه سرمایه آینده است، همان‌طور که برای درمان فرزندشان هزینه می‌کنند، برای حفظ آن بنا هم هزینه خواهند کرد. ما باید این پیوند را احیا کنیم.

به بیان دیگر، راه‌حل مرمت گسترده آثار تاریخی، بیش از آنکه صرفاً یک «طرح دولتی» باشد، باید به یک جنبش اجتماعی تبدیل شود. وزارت میراث فرهنگی باید بستر این مشارکت را فراهم کند، اما بار اصلی بر دوش مردم و استادکاران خواهد بود.

*شما اشاره کردید که اتکا به نهادهای بین‌المللی، نتیجه چندانی نداشته است. در حالی که برخی تصور می‌کنند ثبت جهانی آثار، نوعی چتر حمایتی ایجاد می‌کند. نقش واقعی این نهادها چیست و پس از وقوع بحران، چه انتظاری می‌توان از آن‌ها داشت؟

ثبت جهانی یک بنا و محوطه، به معنای انتقال مسئولیت از کشور به نهادهای بین‌المللی نیست. ثبت جهانی، بیشتر معنایی اخلاقی و فرهنگی دارد تا اجرایی و حفاظتی. این ثبت می‌گوید که این اثر، بخشی از میراث مشترک بشریت است، اما کار حفاظت بر دوش کشور صاحب بنا است.

نهادهایی مثل ایکوموس یا یونسکو عمدتاً نقش نظارتی، مشورتی و گزارش‌دهی دارند. آن‌ها می‌توانند بگویند «چه باید کرد» اما نمی‌توانند به‌جای ما وارد عمل شوند. پس از وقوع یک بحران، تنها کاری که به‌طور معمول انجام می‌شود، این است که گزارش خسارت ارسال شود و جهان مطلع شود چه اتفاقی افتاده؛ همین. نه نیروی اجرایی دارند، نه بودجه‌ای مستقل برای بازسازی.

به‌علاوه، ساختار تصمیم‌گیری این نهادها متکی بر حضور نمایندگان کشورهای مختلف است. این کشورها هرکدام اولویت‌ها، منافع و محدودیت‌های خاص خود را دارند. بنابراین انتظار اینکه این نهادها بتوانند در سطح عملی وارد جریان مرمت شوند، انتظاری غیرواقعی است.

در نتیجه، رویکرد ما باید روشن باشد: انتظار کمک خارجی نداشته باشیم، اما ارتباط حرفه‌ای خود را حفظ کنیم. ارسال گزارش از خسارت‌ها مهم است تا سطح فاجعه برای جامعه جهانی قابل مشاهده باشد، اما نباید گمان کنیم که این امر لزوماً به ارسال بودجه یا عملیات میدانی منجر می‌شود.

*شما بر اهمیت نقش استادکاران تأکید کردید. آیا ساختار فعلی میراث فرهنگی ظرفیت لازم برای هم‌افزایی میان نیروهای متخصص، استادان سنتی و جامعه محلی را دارد؟ چگونه می‌توان این ساختار را تقویت کرد؟

ظرفیت وجود دارد، اما فعال‌سازی آن نیازمند بازنگری در شیوه مدیریت پروژه‌هاست. مرمت بناهای تاریخی بیش از آنکه یک فعالیت اداری باشد، یک فرآیند دانشی و مهارتی است که بدون مشارکت استادکاران اصیل امکان‌پذیر نیست. در طی دهه‌ها، بسیاری از استادان برجسته ما یا کمتر دعوت شده‌اند یا در حاشیه قرار گرفته‌اند. این روند باید کاملاً معکوس شود.

من معتقدم در هر استان باید «کارگروه استادکاران میراث» تشکیل شود؛ کارگروهی که منتخب خودِ استادان باشد، نه منتخبی از سوی دستگاه اداری. این کارگروه باید اختیار داشته باشد برای هر اثر، گروه عملیاتی مناسب انتخاب کند. آن‌ها بهتر از هر کارمند اداری می‌دانند یک سنگ‌کار سنتی درجه‌یک کیست یا یک کاشی‌کار اصیل چه کسی است.

در کنار این موضوع، ارتباط استادکاران با بدنه دانشگاهی نیز بسیار مهم است. مرمت علمی و مهندسی امروز باید مکمل تجربه سنتی باشد. ترکیب این دو، یعنی تجربه کارگاهی و دانش فنی، همان چیزی است که یک پروژه مرمتی را به نتیجه مطلوب می‌رساند.

*اگر بخواهیم جمع‌بندی کنیم: برای عبور از وضعیت کنونی و آغاز مرمت‌های اضطراری و اساسی، چه باید کرد؟ یک نقشه‌راه حداقلی و عملیاتی را چگونه ترسیم می‌کنید؟

به نظر من می‌توان این مسیر را در چند مرحله خلاصه کرد:

نخست، ثبت دقیق خسارت‌ها؛ یعنی مستندسازی با عکس، فیلم، نقشه و گزارش‌های فنی. این مرحله اصل و اساس کار است، چون در صورت ثبت ناقص، مرمت نیز ناقص خواهد شد.

دوم، فراخوان استادکاران و تشکیل تیم‌های تخصصی متناسب با هر نوع آسیب. این گروه‌ها باید مسئول تدوین طرح‌های اجرایی باشند.

سوم، ایجاد سازوکار مشارکت مردمی . مردم باید بدانند که هر کمک کوچک آن‌ها بخشی از بازسازی هویت ملی است. این کار نیازمند اقناع، اطلاع‌رسانی درست و بیان ارزش‌هاست.

چهارم، حمایت دولت در حد فراهم کردن زمینه‌ها ؛ مثل تسهیل صدور مجوزها، تأمین بخشی از مصالح یا ایجاد ستادهای محلی مدیریت بحران میراث.

پنجم، ارائه گزارش‌های رسمی به نهادهای بین‌المللی؛ نه برای درخواست عملیات، بلکه برای ثبت جهانی وقایع و مستندسازی تاریخی آسیب‌ها.

در نهایت، مهم‌ترین اصل این است که بدانیم ما و مردم این سرزمین، صاحبان واقعی میراثیم. اگر این باور نهادینه شود، نه جنگ و نه بحران، نمی‌تواند ستون این خانه‌های مشترک را به‌طور کامل فروبریزید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا